|
عشق تو ستاره بود...می دانستم
|
این شعرمُ با همۀ وجودم هدیه می کنم به تمام وجود نازنین فرسان
دستت را می گیرم
و هر دویمان به پاهای چوبی تو تکیه می کنیم،
قلبت را در میان دستهایمان می فشاریم.
به چشمانت می نگرم
و عطرت را نفس می کشم.
باز هم می گویی
ستاره بیا،
من توان بردنت را دارم،
برای بردن تو به پا نیازی ندارم...