تبليغاتX
بانوی هزار گیسوی دریا
عشق تو ستاره بود...می دانستم
 

 

فقط مي‌دانم كه بین دوستان نزدیکش به دو جنسه معروف است. با او در يك كافي‌شاپ در خيابان گاندي قرار مي‌گذارم. چون مطالبم را در روزنامه مي‌خواند، اعتماد مي‌كند و مي‌گويد كه حتما مي‌آيد. قول مي‌دهم از او عكس نگيرم.

 

چند سال داري؟

متولد 58 هستم.

 

تحصيلاتت چقدر است؟

فوق ديپلم كامپيوتر دارم.

 

در دوران تحصيل مشكلي نداشتي؟

نه!

 

كسي اذيتت نمي‌كرد؟

آن موقع كسي نمي‌دانست وضعيتم چطور است.

 

يعني از همه پنهان كرده بودي؟

بله!

 

خانواده‌ات هم نمي‌دانستند؟

نه! هنوز هم نمي‌دانند.

 

چرا؟

فكر نمي‌كنم واكنش جالبي نشان بدهند.

 

الان به چه شغلي مشغول هستي؟

در يك بوتيك كار مي‌كنم.

 

در آنجا مشكلي نداري؟

نه! تا به كسي نگويي، برايت مشكلي پيش نمي‌آيد. عده كمي از اطرافيان از اين ماجرا اطلاع دارند.

 

درآمدت از آن راه خوب است؟

بد نيست. تقريبا هر سال مي‌توانم ماشينم راعوض كنم و يكي بهترش را بخرم.

 

تا به حال دستگير نشدي؟

نه!

 

مشتري‌هاي خاص داري يا هر كسي را مي پذيري؟

نمي‌توانم خودم را تابلو كنم. فقط با چند نفر هستم. اينجوري با امنيت خاطر بيش‌تري زندگي مي‌كنم.

 

گروهي كار مي‌كني يا انفرادي؟

خودم هستم و خودم. گفتم كه هر چه بي سر و صدا كار كني، براي خودت بهتر است.

 

از كي به اين كار مشغول هستي؟

حدود 6 سال پيش.

 

چرا زودتر وارد اين راه نشدي؟

خب آن زمان به پول نيازي نداشتم. اما بعد از مدتي احسا كردم بايد زندگي‌ام را تكان بدهم.

 

از نظر روحي، مشكلي پيدا نكردي؟ يعني عذاب وجدان نداشتي؟

به آن فكر نمي‌كنم. گاهي چيزهايي در ذهنم مي‌آيد، اما سعي مي‌كنم خودم را مشغول كاري كنم تا سرم گرم شود. ترجيح مي‌دهم فكر نكنم.

 

مشتري‌هايت بيش‌تر چه كساني هستند؟

مختلف هستند. بيش‌تر سن‌شان بالاست. پيرزن هم بين‌شان هست.

 

عجيب‌ترين‌شان كدام است؟

چند نفر از آن‌ها هنرپيشه هستند.

 

واقعا؟

يكي از آن‌ها حتي الان در يك سريال هم بازي مي‌كند.

 

عجيب است! نگران نيستند كه تو زماني آن‌ها را لو بدهي؟

ما با هم دوست هستيم. به اين چيزها فكر نمي‌كنيم.

 

همه پول‌هايي كه در مي‌آوري را خرج مي‌كني يا حساب پس‌انداز هم داري؟

در هيچ بانكي حساب ندارم.

 

چرا؟

براي امنيت خودم. نمي‌خواهم اگر فردا اتفاقي افتاد، بپرسند اين همه پول را از كجا آورده‌اي.

 

فكر اين نيستي كه شغلت را عوض كني؟

نه! درآمدم خوب است. به زودي رونيز مي‌خرم، مي‌توانم براي خودم زندگي كنم، بدون اين كه منت كسي را بكشم.

 

الان چه ماشيني داري؟

يك 206 قرمز ماتيكي دارم.

 

ازدواج نمي‌كني؟

كي به من شوهر ميده؟

 

يعني زن مي‌خواهي؟

نه! اما ازدواج توي اين شرايط اجتماعي، زياد عاقلانه نيست.

 

يعني چي؟

يعني الان خانواده‌ها با هم وصلت مي‌كنند تا آدم‌ها. خانواده‌ها بايد همديگر را بپسندند، نه دختر و پسر. البته خانواده‌ها مهم هستند، اما نه تا اين حد!

 

تا به حال كسي درباره ازدواج با تو صحبت كرده؟

بله، ولي بهش فكر نكردم. چون نمي‌خواهم ازدواج كنم. به كارم لطمه مي‌زند.

 

تا كي مي‌خواهي ادامه بدهي؟

تا هروقت كه دستگير شوم.

 

چرا دستگير شوي؟

خب كار من جرم است. زندان و اعدام دارد.

 

چه كسي اين را به تو گفته؟

هه مي‌دانند. يكي از دوستانم را به همين جرم گرفتند و اعدام شد.

 

چه زماني اين اتفاق رخ داد؟

3 سال قبل.

 

اقدامي نكرديد؟

چه اقدامي بايد مي‌كرديم؟ قانون مي‌گفت كه بايد اعدام شود.

 

كجاي قانون چنين چيزي را نوشته؟

يا از مرحله پرت هستي، يا داري من را دست مي‌اندازي...

 

چرا يك دوجنسه را بايد اعدام كنند؟

او دوجنسه نبود.

 

پس چرا اعدام شد؟

چون حمل 12 كيلوگرم شيشه، جرم سبكي نيست.

 

به خاطر حمل موادمخدر اعدام شد؟

آره! چيزي كه دير يا زود سرا من هم مي‌آيد.

 

مواد مصرف مي‌كني؟

خودم نه! اما خب وقتي براي مشتري‌ها مي‌برم، گاهي مقدار زيادي همراهم است.

 

يعني مواد هم به مشتري‌ها مي‌رساني؟

خب كارم همين است.

 

ولي به من گفتند دوجنسه هستي. پس توي كار مواد هم هستي؟

كار اصلي من مواد است.

 

يعني دوجنسه نيستي؟

چرا! هستم.

 

پس با مواد چه‌كار داري؟

خب من فقط دو جور جنس مي‌فروشم. ترياك و شيشه. براي همين به من مي‌گويند «دو جنسه». براي اين كه تخصصي فقط روي همين دو قلم جنس كار مي‌كنم. مثل بقيه نيستم كه هر كوفت و زهرماري را بفروشم. مثلا ماده مخدری که در سال‌های اخیر به بازار مصرف ایران راه پیدا کرده، بر خلاف کراک خارجی از مشتقات هروئین است و قاچاقچیان این اسم را برايش گذاشته‌اند. چيز مزخرفي است و من نمي‌فروشم... چرا رفتي؟ اوهوي...! حداقل بگو مصاحبه‌ام كجا چاپ ميشه... آهاي يارو.... عوضي نفهم! وقتم را الكي گرفت!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 22:36  توسط ستاره   | 

 

 

خداوندا! اگر روزی از عرشت به زیر آیی
و لباس فقر بپوشی

و برای لقمه نانی غرورت را به پای نامردان بشکنی


زمین و آسمانت را کفر میگویی٬ نمیگویی؟


خداوندا اگر در روز گرماگیر تابستانی
تن خسته خویش را بر سایه دیواری
به خاک بسپاری
اندکی آنطرف تر کاخ های مرمرین بینی


زمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!

خداوندا اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی

ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده و دل خسته
تهی دست و زبان بسته

بسوی خانه باز آیی

زمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!

 

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

تو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی
تو خود گفتی که نا مردمان بهشت را نمیبینند

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم

که نا مردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ میسازند

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را


تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت
بر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت
مصلوب خواهی کرد

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
پدر با نورسته خویش گرم میگیرد

برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد

نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد

قدم ها در بستر فحشا می لغزد


خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را

تو خود سلطان تبعیضی
تو خود فتنه انگیزی

اگر در روز خلقت مست نمیکردی
یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمیکردی
جهانی را اینچنین غوغا نمیکردی

هرگز این سازها شادم نمیسازد

دگر آهم نمیگیرد
دگر بنگ باده و تریاک آرام نمیسازد

شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد

من اما در سکوت خلوتت آهسته میگریم
اگر حق است زدم زیر خدایی....!!!

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را

 

خداوندا تو می گفتی زنا زشت است و من دانم که عیسی زاده طبع زنا زاد خداوندیست.

 

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 0:55  توسط ستاره   | 

 

روی برگی،

تو نوشتی: باغ

روی یک قطره باران درشت

من نوشتم: دریا، دریا، دریا

و در آن لحظه زنی

چشم هایش را

به کبوترها بخشید...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 2:40  توسط ستاره   | 

 

 

دلم گرفته

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 0:6  توسط ستاره   | 

 

سلام

این لینک آزاده یکی از بهترین دوستانم ِ رویای خاکستری حتماْ بخونیدش

دوستدارتون ستاره

دویصت و هفتادمین روز از سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی

پایتخت دیوونه ها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 12:33  توسط ستاره   | 

 

معادله 1

انسان = خوردن + خوابیدن + كار+ لذت
خر = خوردن + خوابیدن

بنابراین:
انسان = خر + كار + لذت

در اینصورت:
انسان – لذت = خر + كار

به عبارت دیگر
انسانی كه لذت نمی برد چون خری است كه فقط كار می كند.

معادله 2
مرد = خوردن + خوابیدن + پس انداز كردن
خر = خوردن + خوابیدن

بنابر این:
مرد = خر+ پس انداز كردن

بنابر این:
مرد - پس انداز = خر

به عبارت دیگر
مردهایی كه پس انداز نمی كنند با خر برابرند

معادله 3
زن = خوردن + خوابیدن + هزینه كردن
خر = خوردن + خوابیدن

بنابراین:
زن = خر + هزینه كردن

در اینصورت:
زن –هزینه كردن = خر

به عبارت دیگر:
زنهایی كه هزینه نمی كنند خرند.

نتیجه گیری از معادلات 2 و 3
مردهایی كه پس انداز نمی كنند = زن هایی كه هزینه نمی كنند

بنابراین:
وقتیكه مردها پس انداز می كنند از خر شدن زن هایشان جلوگیری می كنند(نتیجه منطقی 1)
و زن هاییكه هزینه می كنند از خر شدن مردهایشان جلوگیری می كنند (نتیجه منطقی 2)

بنابر این خواهیم داشت:
مرد + زن = خر + پس انداز + خر+ هزینه

بنابر این....از نتایج منطقی 1 و 2 می توانیم استنباط كنیم كه:
مرد + زن = 2خر كه با شادی در كنار هم زندگی می كنند
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 3:7  توسط ستاره   | 

 

ماداگاسکار در شرق آفریقا تمام چیزهایش منحصر به فرد است و در جاهای دیگر وجود ندارد . مثل حیوانات -گیاهان -تاریخ زمین شناسی و امثال آن -ولی عجیب ترین مطلب تسلیت گفتن بومیان این کشور است . در این کشور رسم است -شاید همین الان نیز باشد- که بعد از دفن متوفی همسر وی در آستانه کلبه خودش لخت مادرزاد می خوابد و مردان قبیله که می خواهند به او تسلیت بگویند او را در آغوش گرفته و معاشقه کاملی انجام می دهند تا انزال صورت گیرد و تا زمانی که زن بیوه اجازه ندهد باید عشق بازی ادامه داشته باشد . طبق نظر و در خواست بیوه برای شادی روح شوهرش این مراسم بین سه تا چهل روز طول می کشد و اگر زن باردارشد پدر بچه همان شخص متوفی تلقی می شود و قبیله به وی احترام زیادی می گذارد . اگر مردی از این کار خوداری کند توهین به متوفی تلقی می شود . در این چهل روز زن کار نمی کند و دیگران برایش غذا می اورند و یا بچه هایش را نگهداری می کنند . فیلم این مراسم در آرشیو دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران موجود است





بنام خدا

سکسی ترین تسلیت دنیا در برخی مناطق کشور ایران برگزار میگردد

بدین شکل که اگر زن شخص متوفی جوان و خوبرو باشد، بلافاصله پس از مراسم دفن، فامیل و نزدیکان دست

بکار شده و سعی در برقراری ارتباط و همدردی تنگاتنگ با وی میکنند.

 

در این اثنا معمولا سعی میشود که تمامی کارهای منزل شخص متوفی، توسط شخص داوطلبی انجام پذیرد.

اینقدر این داوطلبین مرام از خود بروز میدهند که بالاخره انزال صورت گیرد و اگر هم بچه ای حادث شود، به گردن

شخص متوفی انداخته می شود.

در همین رابطه احتیاط واجب است که در شب اول قبر که حاج آقا تشریف میاورند، همسر متوفی را ورانداز

فرموده، در صورت باب میل بودن، از بار گناهان متوفی و از طریق ارتباط با همسر متوفی بکاهند.

 

فیلم آن در آرشیو حو.... و دانشگاه موجود است

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 4:28  توسط ستاره   | 

 

. موشها تا 20 بار در روز با هم آمیزش می کنند؟
 

 · سکس بهترین و ایمن ترین آرام بخش است و اثر آن 20 برابر والیوم است.
 

 · در ازای هر یک صفحه با محتوای عادی تقریبا 5 صفحه پورنوگرافی روی اینترنت هست.


 
· ریش مردانی که بصورت مکرر سکس دارند سریعتر رشد می کند.


 
· خفاشهای مذکر بیشترین درصد همجنس گرایی را در میان پستانداران دارا می باشند.


 
· فورمیکوفیلی یک جور فتیش است که مبتلایان به آن دوست دارند مورچه و سایر حشرات روی آلت تناسلی آنها راه برود.


 
· در جزیره گوام مردانی هستند که شغلشان سفر به مناطق مختلف جزیره و ازاله بکارت از زنانی است که به خاطر دریافت اولین لذت جنسی زندگیشان به این مردان پول می پردازند.


 
· طبق قانونی در هنگ کنگ زنانی که شوهرشان به آنها خیانت می کنند حق دارند مرد را بکشند ولی این کار باید با دست خالی انجام شود.


 
· درقوانین قدیم یونان گاهی مردانی را که به زنانشان خیانت می کردند به مکانی عمومی می بردند، موهای زهارشان را می زدند و در مقعدشان یک تربچه بزرگ فرو می کردند.


 
· در هندوستان خرج یک فاحشه از خرج یک کاندوم کمتر است.


 
· زنانی که داستانهای عشقی می خوانند دو برابر دیگر زنها سکس دارند.


 
· به طور متوسط آدمها دو هفته از عمرشان را صرف بوسیدن می کنند.


 
· یک نوع کاندوم هست که نامش را از رامسس، فرعون مصر، گرفته اند. جناب رامسس 160 فرزند داشت.


 
· به طور متوسط مردان هر 7 ثانیه یک بار به سکس فکر می کنند.


 
· زنی که صاحب رکورد بیشترین تعداد فرزند است 69 فرزند زاییده است.


 
· رکوردثبت شده جوانترین والدین دنیا متعلق به یک زوج چینی در حدود سال 1910 میلادی است که 9 ساله و 10 ساله بودند.


 
· 25% زنان فکر می کنند که مردان پولدار سکسی تر هستند.


 
· بعضی از شیرها تا 50 بار در روز آمیزش می کنند.


 
· تنها موجوداتی که به صرف لذت بردن سکس دارند عبارتند از: انسانها، میمونهای بونوبو و دولفینها.


 
· در اندونزی می شود کسانی را که در حین استمنا دستگیر شوند گردن زد.


 
· هر روز در دنیا در حدود 120 میلیون آمیزش رخ می دهد.

 · اوج لذت جنسی خوکها تا 30 دقیقه به درازا می کشد.

 

 · طبق تحقیقات، در غرب معمولترین فتیشها (اشیا یا اعضای غیر معمول که باعث تحریک جنسی می شوند) عبارتند از پا و کفش.

 

  · یک دقیقه بوسیدن 26 کالری می سوزاند.

 

 · تنها 17 درصد زنان در طی نزدیکی به اوج لذت جنسی می رسند.

 

· طبق تحقیقی که از صاحبان مغازه های لوازم سکس انجام شد، محبوبترین مزه شورتهای خوردنی مزه گیلاس است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 1:16  توسط ستاره   | 

 

دختر ده ساله احمدی نژاد نشسته بود پهلوی مامانش و داشت سخنرانی باباش را از سازمان ‏ملل و مصاحبه های او را در آمریکا نگاه می کرد. مادرش هم به تلویزیون خیره شده بود و ‏هر لحظه چشمش از حدقه پرت می شد بیرون و دوباره می رفت سرجاش. بالاخره زهرا جان، ‏دختر ده ساله محمود پینوکیو از مامانش پرسید:‏

‏- مامان! چی شده بابام داره این حرف ها رو می زنه؟
مامانش: بابات قراره رئیس دنیا بشه و همه دارن حرفش رو گوش می کنن.‏
دخترش گفت: آخ جون! یعنی می ریم یه جای دیگه؟
مامانش: شاید بریم. اگه بابات رئیس اونجا بشه ما رو هم می بره.‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما مردم سالاری حقیقی حاکم است."‏
دخترش گفت: مامان! مردم سالاری حقیقی یعنی چی؟
مامانش گفت: یعنی مردم هر کسی رو مردم بخوان انتخاب می کنن.‏
دخترش گفت: آخ جون، کشور بابام چه جای خوبیه!‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما همه نشریات آزادند که هر چه می خواهند ‏علیه دولت بگویند."‏
دخترش گفت: مامان! یعنی تو کشور بابام دیگه کسی رو نمی گیرن؟ ‏
مامانش گفت: چه می دونم، بابات داره می گه.‏
دخترش گفت: آخ جون! کشور بابام چه جای خوبیه!‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما آزادی مطلق وجود دارد."‏
دخترش گفت: مامان! آزادی مطلق یعنی چی؟
مامانش گفت: یعنی هر کسی هر چی خواست می گه.‏
دخترش گفت: آخ جون! کشور بابام چه جای خوبیه!‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما فقیر به آن معنی وجود ندارد."‏
دخترش گفت: مامان! فقیر یعنی مثل کی؟
مامانش گفت: فقیر یعنی مثل همسایه های قبلی مون، مثل ده بابات، مثل همین هایی که تو ‏خیابون می بینیم.‏
دخترش گفت: آخ جون! یعنی توی کشور بابام فقیر وجود نداره، چه جای خوبیه!‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما هر کس هر سووالی بخواهد از رئیس جمهور ‏می پرسد."‏
دخترش گفت: مامان! یعنی دیگه بابام عصبانی نمی شه اگه مردم ازش سووال کنن؟
مامانش گفت: دخترم! اون تلویزیون رو ببند، اینها مال تو نیست....‏
دخترش گفت: می دونم، مال کشور بابامه، ولی عجب کشور خوبیه!‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما 98 درصد مردم از دولت حمایت می کنند."‏
دخترش گفت: مامان! 98 درصد یعنی چقدر؟‏
مامانش گفت: یعنی خیلی زیاد. یعنی هر صد نفر دو نفر از بابات حمایت نمی کنن.‏
دخترش گفت: یعنی بقیه حمایت می کنن؟
مامانش گفت: آره دیگه، بقیه حمایت می کنن.‏
دخترش گفت: یعنی مثل کشور خودمون نیست که همه به ما و بابام بد و بیراه می گن؟
مامانش گفت: من چه می دونم....‏
دخترش گفت: یعنی توی کشور بابام همه طرفدارش هستن؟
مامانش گفت: فکر کنم منظور بابات همینه.....‏
دخترش گفت: پس چرا بابام ما رو نمی بره توی کشور خودش و ما مجبوریم توی ایران باشیم؟
مامانش گفت: دخترم، کارهای بابات رو از خودش بپرس.‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " من در کشورم مثل بقیه مردم موسیقی های غربی و ‏تلویزیون های غربی را می بینم."‏
دخترش فریاد زد: مامان! ببین بابام چی می گه؟ می گه توی کشور خودش تلویزیون های ‏خارجی رو می بینه، خوش به حالش!‏
مامانش: لابد توی دفترشون بررسی می کنن....‏
دخترش گفت: نمی شه ما هم بریم کشور بابام تلویزیون های خارجی رو بررسی کنیم؟
مامانش: من نمی دونم، هر وقت خودش اومد ازش بپرس.‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " سیستم قضایی ما از پیشرفته ترین سیستم های دنیاست."‏
دخترش گفت: مامان! باز هم بی آبرو شدیم! بابام به سیستم فضایی گفت سیستم قضایی...‏
مامانش گفت: نه عزیزم، منظور بابات همون سیستم قضاییه....‏
دخترش گفت: اون وقت سیستم قضایی پیشرفته یعنی چی؟
مامانش گفت: یعنی کسی رو الکی دستگیر نمی کنن و زندانی نمی کنن و دادگاه ها بیخودی آدم ‏ها رو نمی کشن....‏
دخترش گفت: یعنی مثل ایران نیست که توی خیابون بیخودی گیر بدن و مثل مامان همکلاسی ‏ام بخاطر روسری اش زندون بره؟
مامانش گفت: اونها بدحجاب اند، این فرق می کنه....‏
دخترش گفت: یعنی توی کشور بابام الکی گیر نمی دن؟
مامانش گفت: چقدر حرف می زنی؟ به من چه اصلا بابات چی می گه!‏
دخترش گریه کرد و گفت: اصلا من با بابام می رم کشور خودش و دیگه نمی آم اینجا، هر ‏وقت بابام اومد ایران منم می آم شما رو می بینم، ولی می رم همون جا می مونم.‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " من فکر می کنم خبرنگاران آمریکایی باید بیایند و کشور ما ‏را ببینند."‏
دخترش گفت: مامان! دیدی بابام چی گفت؟ گفت خبرنگارهای آمریکایی باید بیان کشور ما رو ‏ببینن.....‏
مامانش گفت: خب، حالا من چی کار کنم؟
دخترش گفت: می شه به بابام بگی وقتی خبرنگارهای آمریکایی می خوان برن کشورش منم ‏ببره اونجا؟ من می خوام اونجا رو ببینم.‏
مامانش گفت: خودت بهش بگو....‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما قدرت در دست مردم است."‏
دخترش گفت: مامان!‏
مامانش گفت: زهر مار، اینقدر نگو مامان، خسته شدم.....‏
دخترش گفت: قدرت در دست مردم است یعنی چی؟
مامانش گفت: یعنی مثل خارج، هرکی هرکی یه، مردم هر کاری می کنن....‏
دخترش گفت: یعنی منم می تونم هر کاری دلم بخواد بکنم؟
مامانش گفت: تو غلط می کنی، دختره چشم دریده، چه غلط های زیادی!‏
دخترش گفت: اصلا به شما چه، من می خوام برم پیش بابام....‏
مامانش گفت: نمی شه، بابات کار داره....‏
دخترش گفت: من کاری به بابام ندارم، من فقط می خوام توی کشور اونها زندگی کنم.‏

باباش از تلویزیون آمریکا گفت: " زنان در کشور ما آزادی کامل دارند."‏
دخترش لباس اش را پوشید و رفت دم در ایستاد و گفت: مامان!‏
مادرش گفت: دیگه چه مرگته ذلیل مرده؟
دخترش گفت: من تصمیم خودم رو گرفتم، من می خوام برم پیش بابام زندگی کنم...‏
مامانش گفت: واسه چی؟ مگه اینجا چه مشکلی داری؟
دخترش گفت: بابام گفت توی کشورش زنان آزادی کامل دارند....‏
مامانش عصبانی شد و گفت: بابات غلط کرد با تو، بذار برگرده، بذار پاش برسه به این خونه، ‏یک نیویورکی بهش نشون بدم که صد تا نیویورک از توش در بیاد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 2:34  توسط ستاره   | 



سالگرد ازدواج

1) زن: عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمانیم و شمع زندگیمان نورانی باشد.


2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن

1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه


2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو
عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

روز مرد

1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.


2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)

40 روز بعد از تولد بچه

1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)


2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد

1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم


2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم


2) مرد: گشنمه

وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!


2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...


(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)


2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 3:15  توسط ستاره   |